معلمت همه شوخی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم
که کید سحر به ضحاک و سامری آموخت
تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین
به چین زلف تو آید به بتگری آم
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفت
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
با خدا جا در دل اهل ولا دارد حسین هر طرف روی آوری صد کربلا دارد حسین ما به دشت کربلا از او مزاری دیده ایم در دل هر شیعه یک صحن و سرا دارد حسین قتلگاهش کعبه و آب فراتش زمزم است بلکه صد زمزم روان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
دشمنت کشت ولی نور تو وبلاگ خاموش کلمه نشد آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست نه بقا کرد ستمگر، نه بجا ماند ستم ظالم از دست شد و پایه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست بلکه زنده است شهیدی که حی
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
چه دور است این که نفع از گردش گردون نمی بینمغم لیلی نمی یابم، دلی مجنون نمی بینم
رواج بی غمی ها بین که با آن مردم آزاریچه محنت ها که می دیدم ز دهر، اکنون نمی بینم
به هر گامی شهید غمزهٔ زین پیش می دید
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
کنون که بر کف گل جام باده صاف استبه صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیرچه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی دادکه می حرام ولی به ز مال اوقاف است
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
وبلاگ حکایت کلمه اول
یکی را از دوستان گفتم امتناع سخن گفتنم به علت آن اختیار آمده است در غالب اوقات که در سخن نیک و بد اتفاق افتد و دیده دشمنان جز بر بدی نمیآید گفت دشمن آن به که نیکی نبیند.
نور گیتی فروز
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
زیر صاعقه ی ناگهانی سکوت
احساسم ترک برداشته
با من حرف بزن
ای وبلاگ بهانه کلمه ی وبلاگ دنباله کلمه دار
برگ خسته
طاقت دو پاییز را ندارد...
#دنیا غلامی
وبلاگ شاعر:
www.bloodorange94.blogfa.com
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
در وبلاگ دنیایی کلمه قبل از وبلاگ اینجا کلمه من شاید شیشه ی پنجره ای که پسرکی بازیگوش آن را شکسته است با توپی پلاستیکی ... شاید هم گنجشکی زخمی از تیر و کمان ....تو اما مطمئنممطمئنمسنگ بودی ........
#دنیاغلامی
و
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چراتفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلکه پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان